حكيم ابوالقاسم فردوسى
490
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
نبد دسترسشان به خون ريختن * نشد سير دلشان ز آويختن عمود از پس تيغ برداشتند * از اندازه پيكار بگذاشتند ازان پس بران بر نهادند كار * كه زور آزمايند در كارزار بدين گونه جستند ننگ و نبرد * كه از پشت زين اندر آرند مرد كمر بند گيرد كرا زور بيش * ربايد ز اسب افگند خوار پيش ز نيروى گردان دوال ركيب * گسست اندر آوردگاه از نهيب هميدون نگشتند زاسبان جدا * نبودند بر يكدگر پادشا پس از اسب هر دو فرود آمدند * ز پيكار يك بار دم بر زدند گرفته بدست اسپشان ترجمان * دو جنگى بكردار شير دمان بدان ماندگى باز برخاستند * بكشتى گرفتن بياراستند ز شبگير تا سايه گسترد شيد * دو خونى ازين سان ببيم و اميد همى رزم جستند يك با دگر * يكى را ز كينه نه برگشت سر دهن خشك و غرقه شده تن در آب * ازان رنج و تابيدن آفتاب و زان پس بدستورى يكدگر * برفتند پويان سوى آبخور بخورد آب و برخاست بيژن به درد * ز دادار نيكى دهش ياد كرد تن از درد لرزان چو از باد بيد * دل از جان شيرين شده نااميد بيزدان چنين گفت كاى كردگار * تو دانى نهان من و آشكار اگر داد بينى همى جنگ ما * برين كينه جستن بر آهنگ ما ز من مگسل امروز توش مرا * نگه دار بيدار هوش مرا [ كشته شدن هومان به دست بيژن ] جگر خسته هومان بيامد چو زاغ * سيه گشته از درد رخ چون چراغ بدان خستگى باز جنگ آمدند * گرازان بسان پلنگ آمدند همى زور كرد اين بران آن برين * گه اين را بسودى گه آن را زمين ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور ز هر گونه زور آزمودند و بند * فراز آمد آن بند چرخ بلند بزد دست بيژن بسان پلنگ * ز سر تا ميانش بيازيد چنگ گرفتش به چپ گردن و راست ران * خم آورد پشت هيون گران برآوردش از جاى و بنهاد پست * سوى خنجر آورد چون باد دست فرو برد و كردش سر از تن جدا * فگندش بسان يكى اژدها بغلتيد هومان به خاك اندرون * همه دشت شد سر بسر جوى خون نگه كرد بيژن بدان پيل تن * فگنده چو سرو سهى بر چمن شگفت آمدش سخت و برگشت ازوى * سوى كردگار جهان كرد روى كه اى برتر از جايگاه و زمان * ز جان سخن گوى و روشن روان توى تو كه جز تو جهاندار نيست * خرد را بدين كار پيكار نيست مرا زين هنر سر بسر بهره نيست * كه با پيل كين جستنم زهره نيست بكين سياوش بريدمش سر * بهفتاد خون برادر پدر روانش روان ورا بنده باد * بچنگال شيران تنش كنده باد سرش را بفتراك شبرنگ بست * تنش را به خاك اندر افگند پست